تبليغاتX
استدلالات منطقی یک ذهن پریشان

استدلالات منطقی یک ذهن پریشان

تحلیلی

پاره‌ای از نامة آیت الله منتظری منحوس به آیت الله خمینی محبوب در سال 65:

 

 

«حدود هشت‌سال است با خشونت و اعدام زیاد و مصادره‌های بیجا حکومت کردیم و به جائی نرسیدیم. آیا می‌دانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز در رژیم منحوس شاه نشده است؟ آیا می‌دانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مردند؟ آیا می‌دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانیهای دختر جوان بعداً ناچار شدند حدود بیست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟ آیا می‌‌دانید در زندان شیراز دختری روزه‌دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟ آیا می‌دانید در بعضی زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟ آیا می‌دانید هنگام بازجوئی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رائج است؟ آیا می‌دانید چه بسیارند زندانیانی که در اثر شکنجه‌های بی‌رویه کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده‌اند و کسی به داد آنان نمی‌رسد؟ آیا می‌دانید در بعضی از زندانها حتی از نور روز هم برای زندانی دریغ داشتند این هم نه یک روز و دو روز بلکه ماهها؟ آیا می‌دانید برخورد با زندانی حتی پس از محکومیت فقط با فحش وکتک بوده؟...»

(نامه منتظری به آقای خمینی، مورخه 17/7/65، خاطرات آیت‌الله منتظری،ج2،ص1155-1169)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 19:41  توسط هاشم اکبری  | 

جوابی به یک نفر:

 

 

 

دوستی کامنتی گذاشته بود که نمی‌دانم از چه وادارم کرد متن زیر را بنویسم و از آنجایی که زیاد بود ترجیح دادم در این جا و به عنوان پست جدید بگذارم و آن دوست کذایی محترم را دعوت کنم جوابشان را از اینجا مطالعه کنند:

 

جناب آقای محترم!

من اصولا نباید جواب چیزی را بدهم چون احساس می‌کنم گفته‌های شما ربطی به حرف‌هایی که من می‌گویم ندارد. اما با این حال این‌ها را می‌نویسم چون شدیدا فکر می‌کنم راه را اشتباه آمده‌اید و زورتان را در مسیر بی‌راهی هدر می‌کنید که نهایتا چیزی برای شما نمی‌ماند جز انرژی تلف شده‌ای که باعث خوشحالی دشمنان انسان و انسان بودن می‌شود.

1-بنده هر چه لابلای فحش‌ها و متلک‌های شما کاویدم چیزی که شبیه به استدلال باشد نیافتم. ظاهرا تنها استدلال سرکار در حرف‌ها –حرف که چه عرض کنم در واقع فحش‌ها- این است که زبان ترکی بسیار فراگیر است.

خب!؟

در این دنیای گَل و گشاد خیلی چیزها فراگیر است اما دلیل بر خوب بودن نمی‌شود. مثلا هزار نوع بیماری جسمی و روانی می‌توانم نام ببرم که چنین مشخصاتی دارند، اما خوب نیستند!

پس تنها استدلال شما از بیخ باطل است.

2- نمی‌دانم این دشمنی شما و امثال شما با فارس‌ها و فارسی زبانان دقیقا از کجا آمده. تمام تحلیل من این است که به علت جباریت حکومت مرکزی، همیشه اقوام مختلف ایرانی مورد ظلم واقع شده‌اند. مسلما وقتی کسی در کشور پهناوری چون ایران زندگی کند و اتفاقا بخواهد حکومت کند و باز هم اتفاقا بی‌کفایت هم باشد، اولین کاری که می‌کند این است که تنوع را ممنوع کند. چه تنوع زبانی، چه لباسی و چه نژادی و چه رفتاری. حالا اگر اقوامی از جمله آذری زبان‌ها نتوانسته‌اند به زبان خود بخوانند و بنویسند مسلماً جنایتی بزرگ است که مسبب‌اش باید محاکمه شود و به اشد مجازات برسد چرا که کودکی که پیش از زبان اول مجبور به آموختن نوشتن زبان دوم می‌شود قطعا بسیاری از قابلیت‌هایش را از دست خواهد داد. از جمله قابلیت استدلال کردن را.

3- هیچ قومی در ایران به اندازه‌ی آذری زبانان دلیل مشکلاتشان را فارس‌ها نمی‌دانند. لابد گمان می‌کنند فارس‌ها همیشه حاکم بوده‌اند و به آذری‌ها اجازه حکومت داده نشده است. اگر کسی چنین فهمی از تاریخ ایران داشته بهتر است دوباره سری به کتاب‌های مرجع بزند و اصالت و زبان اول خیل حاکمان ایران زمین را مطالعه کند.

4- احتمال من بعد از کلی کنکاش به جک‌هایی می‌رسد که ظاهرا فارس‌ها برای قومهای مختلف ایران و از جمله اذری‌ها ساخته‌اند و این برای آذری زبان‌ها –مخصوصا- قابل تحمل نیست. اما باید به این نکته توجه کرد که میان ملتی که تنها واکنش‌شان به مسایل سیاسی روز جک گفتن است، زیاد نباید مته به خشخاش گذاشت. ضمن این که این جک‌ها دریافت عامه است از پدیده‌ها. مثلا در شمال به دلیل شرایط جغرافیایی و نفوذ ناپذیری همیشه قدرت حکومت مرکزی کمتر توانسته در شیوه‌های زیستن مردم آنجا دخالت کند. چنانچه هنوز هم نوع اولیه زیستن آدم که زن‌سالاری بود در آنجا حفظ شده است و این جک‌های رشتی واکنش عامه‌است به این فرهنگ باستانی. در مورد جک‌های آذری هم باید به سخت‌کوشی و مقاومت ایشان و پایداری در هر کارشان نگاه کرد و به دلیل این جک‌های عامیانه پی برد.

5- به زعم من در جهان چیزی مهم‌تر و با ارزش‌تر از انسان آزاد و آزادی انسان وجود ندارد. هرکس در هر جایی و حالتی و شرایطی که احساس آزادی و رهایی می‌کند باید در آن شرایط و حالت قرار بگیرد. اگر همه‌ی اهالی آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و باقی شهر های ترک نشین احساس می‌کنند اگر زیر حکومت مرکزی ایران نباشند آزادند خب چه اشکالی دارد. به راحتی می‌شود مانند شوروی سابق به هزار پاره تقسیم شد و راحت و آزاد زندگی کرد. اما برای رسیدن به این خواسته باید به چنان حکومت مرکزی دموکراتی دست یافت که با یک رفراندوم بتوان به چنین کاری دست زد.

6- خاصیت نوع بشر این است که وقتی با مشکل دشواری مواجه می‌گردد سعی می‌کند صورت مسئله را پاک کند. اینکه به جای حکومت متوجه مردمی می‌شوید که با زبانی متفاوت از شما صحبت می‌کنند و احساس می‌کنید چون پایتخت در آن شهر است پس دشمن شما هستند درواقع پاک کردن صورت مسئله است و خود را کنار کشیدن که «من با اینها نیستم.» دوست محترم شما هم زیر دست این دیکتاتوری زندگی می‌کنید و با همین قوانین مجازات می‌شود و این ربطی ندارد که شما با چه زبانی حرف می‌زنید و با چه زبانی فحش می‌دهید.

7- در ممالکی که بویی از دموکراسی و آزادی فردی برده اند، همه ادم‌ها و زبان‌ها و سلیقه‌ها می‌توانند کنار هم زندگی کنند. پس اگر شما با زبان دیگری مشکل دارید بهتر است متوجه حکومت مرکزی شوید نه زبان‌های دیگر. متأسفانه شما فکر می‌کنید اگر تمام فارس‌ها را بکشید مشکلتان حل خواهد شد و این آن بی‌راهه‌ایست که می‌گویم در آن افتاده‌اید.

8- چه تحقیق جامع و علمی‌ای ثابت کرده که کسانی که از فلان نژادند و به فلان زبان سخن می‌گویند باهوش‌تر، با شعورتر، با فرهنگ‌تر از بقیه‌اند و گفته‌هایشان مستدل‌تر از باقی‌ست؟ کدام آدم بالغ و عاقل و دانایی در این جهان یافت می‌شود که بگوید نژاد ما از شما برتر است؟ مگر کسی چون هیتلر؟

9- همیشه کسانی که چیزی از آن خود ندارند سعی می‌کند با مرتبط کردن خود به چیزی که به گمانشان ارزشمند است خود را بالا ببرند. مثلا کسانی که فکر می‌کنند فلان نام خانوادگی خیلی خوب است... یا فلان کشوری‌ها با هوشند و هزاران مثال دیگر که از این دستند. و اصلا مگر می‌شود به چیزی که در به دست آوردنش کاره‌ای نبوده‌ای غره شوی؟

10- بنده‌ی حقیر نه به ترک بودنم افتخار می‌کنم، نه به فارس بودنم، نه به ایرانی بودنم، نه آسیایی بودنم، نه آریایی بودنم، نه مسلمان زاده بودنم، و نه به مخالفتم با شما. من تنها وقتی توانستم با شعور باشم و آزاد باشم و به حقوق دیگران و آنچه هستند احترام بگذارم می‌توانم به خود افتخار کنم...

آخر: اینکه من از همه‌ی حزب‌ها و گروه‌ها و دسته‌هایی که پیوند پان را با خود حمل می‌کنند متهوع می‌شوم!

پ.ن:‌ دوستی اصرار دارد به جای کلمه آذری از کلمه ترکی به عنوان زبان دوستان آذربایجانی استفاده کنم. در اینجا شدیدا تأکیدمی‌کنم هر کدام کمتر دشمن می‌آفریند همان را بگیرید. آذری یا ترکی، برای من فرقی نمی‌کند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 22:17  توسط هاشم اکبری  | 

فرمایشات امام خمینی در ستایش جاسوسی:

 

 

 

«واجب بر همه ما، بر همه شماست که اگر توطئه‌ای دیدید و اگر رفت و آمد مشکوکی دیدید خودتان توجه کنید و اطلاع دهید. بر همه ما واجب است که جاسوسی کنیم. بر همه ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم که غائله‌ای پیدا شود. منع جاسوسی از حرف‌های احمقانه‌ای است که از همین گروه‌ها القا می‌شودکه جاسوسی خوب نیست. اما برای حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمین واجب است.» (پیام انقلاب، ارگان مطبوعاتی سپاه پاسداران، شماره40، 14شهریور60، صفحه6)

 

«مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسر خود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه‌های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها و برادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا به مجازات خود برسند.» (سخنرانی شهریور 1360)



پی نوشت: ما عمری تلاش کردیم بگوییم آقا اسلام این است همیشه خفه‌مان کردند!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 0:37  توسط هاشم اکبری  | 

نامه معروف آیت‌الله خمینی در شهریور 67:




«از آنجایی که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، و با توجه به محارب بودن انها و جنگهای کلاسیک انها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط انان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه انان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضوع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند محارب و محکوم به اعدام می‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه‌الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی(دادستان تهران) و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد، اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندانهای مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نمایند وزارت اطلاعات لازم الاتباع می‌باشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است.

قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است، امیوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید، آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند "اشدء علی الکفار" باشند. تردید در مسائل قضائی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد. والسلام»

(متن نامه در خاطرات آیت‌الله منتظری،ج1، ص624)

در پشت نامه دست‌خط سید احمد خمینی به چشم می‌خورد که 3 سوال را مطرح کرده است:

«پدر بزرگوار حضرت اما مدظله‌العالی

پس از عرض سلام، آیت‌الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی درباره منافقین ابهاماتی داشته‌اند که تلفنی در سه سئوال مطرح کردند:

1- آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندانها بوده‌اند و محاکمه شده‌اند و محکوم به اعدام گشته‌اند ولی تغییر موضع نداده‌اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است، یا آنهایی که حتی محاکمه هم نشده‌اند محکوم به اعداغمند؟

2- آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده‌اند و مقداری از زندانشان را هم کشیده‌اند ولی بر سر موضع نفاق می‌باشند محکوم به اعدام می‌باشند؟

3- در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده‌های منافقینی که در شهرستان‌هائی که خود استقلال قضائی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود می‌توانند مستقلا عمل کنند؟»

جواب آیت‌الله خمینی در پایین صفحه:

«در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است، سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید، در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است.»

(خاطرات منتظری، ج1 ص625، برای کلیشه تصویر این نامه نگاه کنید به خاطرات آیت‌الله منتظری،ج1، ص626-627)





پی‌نوشت: ایشان را آزاد کنید.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:45  توسط هاشم اکبری  | 

فراز‌هایی دیگر از سخنان بنیان‌گزار جمهوری اسلامی در نوفل لوشاتو(قسمت اول):


 

 

- «ما نمی‌خواهیم برگردیم به 1400 سال پیش، ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.» [سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل‌لوشاتو، 19 مهر 1357]

- «در جمهوری اسلامی زنان در انتخابات، فعالیت و سرنوشت خود آزاد خواهند بود، و در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی مردان خواهند داشت [در مصاحبه با روزمامه The Guardian، اول آبان 1357]

- «در جمهوری اسلامی علما خود حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی مجریان خواهند بود.» [در مصاحبه با خبرگزاری Reuter، 4 آبان 1357 ]

- «در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزاد خواهند بود.» [در مصاحبه با سازمان عفو بین‌المللی Amnesty International، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978]

- «برای همه اقلیت‌های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند، و دولت اسلامی جواب منطق را فقط با منطق خواهد داد [در کنفرانس مطبوعاتی نمایندگان وسائل ارتباط جمعی غرب، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978]

- «نه رغبت شخصی من، و نه وضع مزاجی من، اجازه نمی‌دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.» [در مصاحبه با خبرگزاری آمریکائی Associated Press، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1978]

- «جامعه آینده ما جامعه کاملاض آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و استثمار در این جامعه از میان خواهد رفت.» [در مصاحبه با هفته‌نامه آلمانی، نوفل لوشاتو، 7 نوامبر1978]


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:57  توسط هاشم اکبری  | 

فرازهایی از سخنان گهـــــربار امام خمـــینی (ره):

1-«آنهایی که فریاد می‌زنند باید دموکراسی باشد، این‌ها مسیرشان غلط است. مسیر ما مسیر نفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست. ما اسلام می‌خواهیم.» [سخنرانی در جمع دانشجویان اهواز، کیهان3/3/58 ]

2-«در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام می‌خواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد.» [سخنرانی مورخه 19 آذر 1358، قم]

3-«به آنها که از دموکراسی حرف می‌زنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. می‌خواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم، آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می‌کنند می‌شکنیم.» [سخنرانی مورخه 22 اسفند 1358، قم]

4-«شما روشنفکر هستید و آزادی همه چیز، از جمله آزادی فحشا را می‌خواهید. یک نحو آزادی می‌خواهید که جوانان ما را فاسد کند. ما می‌خواهیم مملکت را حفظ کنیم و حفظ مملکت به آن آزادی‌ای که شما می‌گویید نیست. این آزادی مملکت را بر باد می‌دهد. این آزادی که شما می‌خواهید، آزادی دیکته شده است.» [صحیفه نور،ج 9،ص‌372]
5-«من انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی‌دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می‌کردیم، تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام می‌کردیم و یک حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفین تشکیل می‌دادیم و من توبه می‌کنم از این اشتباهی که کردم.»
[سخنرانی در مسجد فیضیه قم، جمعه 2 شهریور58، سروش، شماره18، 10شهریور58،ص‌6-7]

6-«ما دیگر نمی‌توانیم آن آزادی را که قبلاً دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاً نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاً جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم بت ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.» [کیهان، 27مرداد1358]

7-«این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند، بلکه جرمشان محرز است؛ باید فقط هویت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنه نیست. هیچگونه ترحمی در مورد آنها مورد ندارد. اگر ما اینها را نکشیم، هر یکی‌شان که بیاید بیرون می‌رود آدم می‌کشد. با چند سال زندان کار درست نمی‌شود. این عواطف بچه‌گانه را کنار بگذارید.» [سخنرانی به مناسبت سالروز تولد رسول اسلام،9 تیر 1359]

8-«آنکه مکتبی را مسخره می‌کند، اسلام را مسخره می‌کند. اگر متعمد باشد، مرتد فطری است. زنش برایش حرام است. مالش هم باید به ورثه داده شود. خودش هم باید مقتول شود.» [صحیفه نور، ج‌14، ص‌376]

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:10  توسط هاشم اکبری  | 

پنجمین روز اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه سهند تبریز

 

اعتصاب غذای دانشجويان دانشگاه صنعتی سهند  تبريز در اعتراض به «قصد يکی از مسئولان اين دانشگاه به تجاوز به يک دختر دانشجو»، روز سه شنبه، وارد پنجمين روز خود شد.

دانشجويان دانشگاه صنعتی سهند تبريز که از چهارم ارديبهشت دست به تحصن زده بودند، از روز جمعه  اعتصاب غذای خود را آغاز کرده اند.

فعالان دانشجويی می گويند که جمعا ۵۰۰ دانشجو طی روز و ۱۰۰ دانشجو در طول شب در تحصن فعالانه حضور داشته اند.

دانشجويان معترض می گويند که «يکی از مسئولان دانشگاه سهند تبريز قصد داشته است به صورت اجباری با يکی از دختران اين دانشگاه رابطه جنسی برقرار کند. البته اين تجاوز صورت نگرفته و دختر دانشجو هم به دلايل ظاهرا اخلاقی نمی خواهد نامی از وی برده شود. همه اين ها باعث شد تا هم دانشگاهی های اين دختر برای  کمک به او، در دانشگاه دست به تحصن و اعتصاب غذا بزنند.»

  • «اعتصاب هنوز ادامه دارد و تا به حال بيست نفر از دانشجويانی که اعتصاب غذا کرده بودند به بيمارستان منتقل شدند.»

یکی از دانشجویان معترض در گفت و گو با رادیو فردا

يکی از این دانشجويان معترض که نخواست هويتش فاش شود، روز دوشنبه به راديو فردا گفت: «اعتصاب هنوز ادامه دارد و تا به حال بيست نفر از دانشجويانی که اعتصاب غذا کرده بودند به بيمارستان منتقل شدند. ولی کماکان مسئولين هنوز پاسخ خاصی به ما نداده اند و به صورت مستقيم با ما وارد مذاکره نشده اند.»

وی افزود: « استعفای ریيس حراست و معاونت فرهنگی تا حدی به دليل سعی در لاپوشانی بحث هتک حرمت مطرح شده است.»

به گزارش خبرنامه اميرکبير و برخی از وبلاگ های دانشجويی، خواست های دانشجويان معترض عبارت است از: «استعفای دکتر زاهد، معاونت دانشجويی - فرهنگی و حسينی، رياست حراست دانشگاه، عذر خواهی رسمی و علنی دکتر قاليچی، معاونت آموزشی دانشگاه، عدم تفکيک جنسيتی، لغو احکام کميته های انضباطی در ترم های اخير، عدم تبعيض جنسيتی ميان فعالين و تشکل ها در فعاليت های فرهنگی مرتبط با امور فرهنگی.»

انجمن اسلامی دانشگاه سهند تبريز نيز با صدور بيانيه ای رفتارهای غير اخلاقی کارمندان دانشگاه و اقدامات غير انسانی و منفعت طلبانه مسئولين فرهنگی و حراست دانشگاه را محکوم کرده است.

در اين بيانيه همچنين از تجمع «خودجوش دانشجويان» حمايت شده است.

دانشجويان همچنين در چند روز گذشته، به عنوان اعتراض، ظروف غذا را از محل سرو غذا در سلف دانشگاه تا محل تحصن در ساختمان های اصلی، بر روی زمين قرار دادند و شعار «ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم»، «دانشجو می ميرد، ذلت نمی پذيرد» را سر داده اند.

* به نقل از سایت بازتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:52  توسط هاشم اکبری  | 

مرگ بر بنی صدر

بی‌مقدمه باید خدمتتان عرض کنم که در این وبلاگ قرار است درباره‌ی بعضی شعارها توضیحاتی داده شود. مثلاً در نوشته‌ی زیر قرار است با آوردن چند نقل قول و توضیح، به جهانیان بفهمانیم که چرا همیشه و مدام باید یک‌صدا فریاد زد «مرگ بر بنی‌صدر». بی‌شک این گام شروع ناچیزی‌ست برای شناختن چهره‌‌ی پلید اولین رئیس‌جمهور انقلاب اسلامی.

تمام این نقل قول‌ها موثق بوده و برای اثبات این ادعا منبع را نیز آورده‌ایم تا گمان ساده برده نشود که این حرف‌ها بر اساس یک کینه‌‌ی دیرینه ساخته شده است.

 

1-بنی‌صدر: خطرناک ترین زورپرستی آن است که خود را به لباس مذهب و ایدئولوژی در می‌آورد. (روزنامه انقلاب اسلامی، 17 دی 59)

-گذشت زمان ثابت کرد که جمهوری اسلامی ایران هرگز لباس مذهب و ایدئولوژی به تن نکرد چرا که هرگز نه خطرناک بود و نه زورپرست.

 

2-بعضی‌ها برآنند که امور کشور در دست انحصاری آنان باشد. (روزنامه انقلاب اسلامی، 17 خرداد 59)

-این حرف چیزی جز تهمت زدن به کسانی مانند جناب آقای رفسنجانی و خامنه‌ای و شهید بهشتی نیست. وی گمان می‌برد که ایشان، این دلسوزان انقلاب درپی کسب قدرت و مقام هستند! چه خیال باطلی!

 

3-هر گروهی بخواهد قدرت را به انحصار در آورد ناگزیر ضد می‌خواهد، اگر ضد هم نباشد می‌تراشد، لولو درست می‌کند و به جان آن می‌افتد. (روزنامه انقلاب اسلامی،9 خرداد 60)

-معلوم نیست این جناب منظورش چه کسی است، اما اگر خودش را می‌گوید باید می‌دانست که امام خودش از او متنفر شده بود ربطی هم به تبلیغات سوء دیگران و اطرافیان و مخصوصاً جناب رفسنجانی و بهشتی و غیره نداشت. اگر هم آمریکا را می‌گوید باید بداند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند!

 

4-اینها اعتقاد پیدا کرده‌اند که نظام بدون زور امکان پذیر نیست و بدون استبداد نظام به‌وجود نمی‌آید. (روزنامه انقلاب اسلامی، 31 فروردین 60)

-بنی‌صدر مگر منظورش از «اینها» شاه ملعون باشد وگرنه جمهوری اسلامی مقدس چندان هم با زور کارها را از پیش نبرده است.

 

5-آنهایی که گمان می‌کنند با زور و زد و بند و بگیر و ببند می‌توانند از بالا به جای همه کار کنند و کشور را در جهتی که می‌خواهند ببرند بدانند که این روش شکست خورده است.(روزنامه انقلاب اسلامی، 21 آبان 59)

-این پیش‌گویی‌ها را باید به عهده تاریخ گذاشت. آیا اکنون بعد از سی‌سال این‌طور است؟

 

6-به خدا کسی امنیت ندارد و دستگاه قضائی، بیشتر اسباب سلب امنیت را فراهم می‌آورد تا امنیت را. (نامه‌ها از بنی‌صدر به آقای خمینی و دیگران، فیروزه بنی‌صدر [گردآورنده]، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ اول، خرداد1385، صفحه 82)

-مگر امروز دستگاه قضایی امن‌ترین جای این کشور نیست؟ مثلاً آیا کسی می‌تواند اصلحه دستش بگیرد و به دادگاه برود؟ نه! (اما چه دلش خون می‌شده از این حرف‌های مردک!)

 

7-من در خواب هم این کارهای مفتضح را ندیده بودم که یک عده‌ای را در کارهای دولتی بگذارند که تفتیش عقاید کنند. در زمان شاه هم ما را اینطور تفتیش عقاید نمی‌کردند... ما یک ساواک داشتیم و جامعه از دست او در عذاب بود و حالا ساواک را در همه‌جا داریم.(روزنامه اطلاعات 3 شهریور 59)

-این آقا نمی‌دانست که دیگر ساواکی وجود ندارد. نیروی اطلاعات و سربازان گمنام امام زمان هم که امنیت را برقرار کرده‌اند. دستشان درد نکند.

 

8-برای حل مسائل کشور به آرای عمومی مراجعه کنیم.(روزنامه میزان، 31 اردیبهشت 60)

- چه جواب زیبایی خود امام به این حرف‌های مزخرف داده‌اند: « امام خمینی: اگر همه مردم مخالف باشند، من مخالفت می‌کنم، اگر همه مردم موافق باشند، من مخالفت می‌کنم. نمی‌شود از مردم پذیرفت، نباید از مردم پذیرفت که مثلا ما شورای نگهبان را قبول نداریم، نمی‌تواند قبول نداشته باشد.»(صحیفه نور: مجموعه پیام‌ها، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های امام خمینی، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، پائیز 78، جلد14، صفحه 377)

و چه فداکاری‌ای کردند با این حرفشان:« امام خمینی: امروز وظیفه من این است که او را معزول کنم هرچند فریاد مرگ بر خمینی را در سراسر کشور با گوش خود بشنوم.»(نهضت اما خمینی، سید حمید (زیارتی) روحانی، دفتر سوم، صفحه354)

و سرانجام نمونه‌ای از قاطعیت اما در برابر این بنی‌صدر: « اگر سی و پنج میلیون بگویند بله من می‌گویم نه.»(سخنرانی مورخه 25 خرداد 60)

 

9-آنچه اهمیت دارد، خذف رئیس جمهور نیست، مهم آن است که غول استبداد و اختناق می‌خواهد بار دیگر خود را به شما تحمیل کند.(پیام رئیس ‌جمهور خطاب به ملت،19 خرداد 60)

احتمالاً وی می‌خواسته با این حرف‌ها مردم را از بوجود آمدن یک دیکتاتوری بترساند که خوشبختانه کسی هم نترسید!

 

10-این اواخر وقتی با آقای خمینی درباره مجلس صحبت می‌کردم گفت مردم رای‌شان را دادند و دیگر حقی ندارند. گفتم مگر وکیل می‌تواند خلاف نظر موکل عمل کند؟ با تندی پاسخ داد بله می‌تواند.(خیانت به امید، سید ابوالحسن بنی‌صدر، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1360،صفحه 31)

-مگر نمی‌تواند؟ این حرف گفتن دارد وقتی امام مسئولیت قیم ملت بودن را قبول کردند؟ امام که وکیل نیست قیم است مردک!

 

11-امام خمینی: اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم، انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آن‌ها را به محاکمه کشیده بودیم و روسای ان‌ها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه دار را در میدان‌های بزرگ بر پا کرده بودیم این زحمت‌ها پیش نمی‌آمد. دادستان انقلاب موظف است مجلاتی را که بر ضد ملت است و توطئه‌گر است تمام را توقیف کند و نویسندگان آن‌هار ا محاکمه کند.(صحیفه نور، جلد9، صفحه282)

-و امام چقدر ناراحت بودند از دست بنی‌صدر که این‌طور گفته‌اند و با حسرت.

کاش مجالی دوباره بود تا جبران می‌شد.

 

12-حسین خمینی [نوه اما خمینی و پسر آقا مصطفی] روزهای قبل از کودتای خرداد 60 آمد پیش من و گفت پدرم می‌گفت: خدا نکند که شاه برود و پدرم (خمینی) مصدر قدرت بشه. او صدبار از شاه بدتر است. من همیشه دعا می‌کنم بجای شاه ما زمامدار نشویم. این پدری که من می‌شناسم بسیار بیشتر از شاه آدم خواهد کشت. گفتم: این را چرا روز اول نگفتی؟ حالا دیگر آخره کاره چرا می‌گی؟ اگر روز اول گفته بودی، حواس ما به این آقا جمع می‌شد.(درس تجربه: خاطرات سید ابوالحسن بنی‌صدر؛ حمید احمدی، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ اول، شهریور 80،صفحه 133)

-معلوم نیست این آقا اینها را از خودش درآورده یا از جای دیگر، اما حتی اگر این‌طور هم گفته باشند باید لحاظ کرد که آقا مصطفی معصوم که نبودند! ممکن بود در لحظه‌های عصبانیت از این حرف‌ها هم زده باشند، حالا گفتن دارد این حرف‌های خصوصی خانوادگی که پخش می‌کنی آخر؟!

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در یک‌جا اشتباه کرد آن هم همین بود به خدا!

تا بعد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:58  توسط هاشم اکبری  |